بنیامین نتانیاهو به مشارکت تقریباً هزار ساعته خود در شبکههای تلویزیونی ایالات متحده جهت ترغیب و همراه ساختن واشنگتن اشاره میکند؛ با این حال، چنین اقدامی تنها گوشهای از یک کارزار تبلیغاتی وسیعتر به شمار میرود. ساخت و پخش برنامهها، مستندها، آثار سینمایی و بازیهای رایانهای با یک خط داستانی معین طی سالیان متمادی، آشکار میسازد که نبرد روایتها چطور از طریق پافشاری، چارچوبسازی و تداوم، افکار عمومی را مهندسی میکند. در ادامه همراه کلمات باشید

نتانیاهو حرام زاده : «از طریق تقریبا هزار ساعت مصاحبه و حضور تلویزیونی موفق شدم آنها را مجاب نمایم.» این عبارت از زبان فردی بیان میشود که حداقل در دستیابی به مقصود خود مبنی بر اعمال نفوذ بر مقامات واشنگتن کامیاب بوده است؛ موضوعی که در عصر کنونیِ تقابل روایتها، به نوبه خود قابلیت آن را دارد که آموزهای مهم برای درک جایگاه و نفوذ بهرهگیری از ابزارهای ارتباط جمعی تلقی شود.
نخستوزیر اسرائیل اظهار میدارد که قریب به چهل سال در خصوص موضوع ایران کنشگری داشته و با مشارکت وسیع و مداوم در مطبوعات و رسانههای آمریکایی، موفق شده است هیئت حاکمه آمریکا را به رویارویی بیواسطه با تهران ترغیب نماید.
صرفنظر از این مسئله که ابزارهای رسانهای دقیقاً چه سهمی در اتخاذ این تصمیم داشتهاند، ارزش این اقرار در یک مؤلفه اساسی نهفته است: وی بهمنظور دگرگونسازی دیدگاه افکار عمومی، بر مداومت و بیان مکرر یک سناریوی خاص تمرکز و برنامهریزی نموده است.
بر اساس تئوری «برجستهسازی»، وسایل ارتباط جمعی حتماً به مخاطبان خود دیکته نمیکنند که در خصوص یک سوژه چه تفکری داشته باشند، بلکه قادرند مشخص نمایند که افراد روی چه مسئلهای بیشتر تمرکز کنند. هنگامی که موضوع ایران در طول سالیان دراز و در رسانههای پربیننده ایالات متحده پیوسته در کانون توجه قرار میگیرد، مفهوم «ایران» به خودی خود به یک سوژه همیشگی در اولویتهای فکری بینندگان بدل میگردد.
در گام بعدی، مفهوم «چارچوبسازی» جلوهگر میشود؛ بدین معنا که رسانهها تنها به طرح یک سوژه اکتفا نمیکنند، بلکه آن را درون یک قالب از پیش تعیینشده به افکار عمومی ارائه میدهند. چنانچه نام ایران همواره در قالب مفاهیمی چون «تهدید»، «ریسک» یا «بحران» به تصویر کشیده شود، دریافتکنندگان پیام نیز اندکاندک قضایا را از همین منظر ارزیابی میکنند. در چنین فضایی، انتخاب راهکار «رویارویی» نیز قابلیت آن را دارد که بهعنوان واکنشی منطقی و اجتنابناپذیر در برابر آن خطرِ القایی جلوه داده شود.
تا جایی که سیدعباس عراقچی، رئیس دستگاه دیپلماسی کشورمان، ضمن توجه دادن به صحبتهای نتانیاهو بیان کرد: وی در نطقهای عبریزبان خویش با بالندگی از گمراه ساختن هیئت حاکمه آمریکا و سوق دادن این دولت به سمت درگیری نظامی با ایران حرف میزند و نفوذ خود را که حاصل هزاران ساعت مصاحبه رسانهای است به رخ میکشد؛ با این حال، در اظهارنظرهای انگلیسیزبان خود، به ستایش از نقش راهبردی رئیسجمهور ایالات متحده میپردازد.
از منظر دیگر، تکرار مستمر یک محتوا در گذر زمان قادر است به «عادیسازی» یک ادعا یاری رساند؛ ادعایی که ممکن است در وهله نخست چالشبرانگیز و محل مناقشه باشد، ولی در اثر بیان پیدرپی، برای افکار عمومی مأنوس شده و در نهایت امری مسلم و قطعی جلوه کند.
در نتیجه، احتمالاً حائز اهمیتترین بخش از اظهارات نتانیاهو، رقم «هزار ساعت» نیست، بلکه استدلال و تفکری است که در پس این هزار ساعت قرار دارد: تداوم حضور، بیان مکرر ایدهها، در کانون توجه قرار دادن سوژه و تقلا جهت نهادینه کردن یک چارچوب فکری خاص.
قطعاً داستان تنها به هزاران ساعت مصاحبههای نتانیاهو در مطبوعات و شبکهها ختم نمیگردد؛ بلکه هزاران محصول رسانهای گوناگون نیز حول همین موضوع خلق شدهاند؛ این موارد از شوهای تلویزیونی و فیلمهای مستند آغاز شده و تا آثار سینمایی هالیوود و حتی بازیهای کامپیوتری امتداد مییابند؛ کلکسیونی که یک خط روایی معین را در ساختارهای متفاوت تکثیر کرده و جا میاندازد.
بر این اساس میتوان نتیجه گرفت که با استفاده از شگردهای ارتباطی و بیان پیدرپی یک محتوا در فرمهای گوناگون، این امکان وجود دارد که کمکم همان نگرش و سناریوی دلخواه را به افکار عمومی القا نمود و در باور آنها حک کرد.

دیدگاهتان را بنویسید